يك سال گذشت …

هميشه با خودم مي گفتم كدوم آدم عاقل مي ياد نوشته هاي منه خنگه رو مي خونه . يه زماني ترس داشتم كه بيام يه چيزي بنويسم حالا چه برسه به وبلاگ نويسي . اولين بار وبلاگ نويسي رو با يه خونه كهنه شروع كردم .. هنوز چندماه نشده بود كه داشتم به اون خونه عادت مي كردم .. يكي از دوستان گفت بيا اسباب كشي كن يه خونه جديد .. خونه اي كه وقتي واردش شدم ترسيدم .. اونقدر بزرگ بود كه گفتم براي من كوچيك جايي نيست . خودم يه گوشه ي اين خونه قايم كردم و شروع كردم يواش يواش به نوشتن . اولش به غير از چندتا دوست هيچ كس به اين خونه من سر نمي زد . تا اينكه يواش يواش خونه ما هم پر مهمون شد گاهي مي يومدن گاهي از ياد مي رفتيم .. كساني كه امدن و رفتن .. كساني كه دلم شكستن رفتن .. كساني تازه امدن و تو خونه من جا پيدا كردن . هي با خودم مي گفتم من نمي تونم تو اين خونه بزرگ زندگي كنم اما حالا نمي تونم از اين خونه بزرگ دل بكنم . چه چيزها اينجا ننوشتم چه درد دل هايي نكردم . چه اشك هايي سر اين نوشته ها نريختم .. واقعا يك پا خاطره دارم من از اين خونه .. خونه اي كه با ترس واردش شدم اما حالا جزءي از من شده . اولين پستم رو با اين پست شروع كردم .. و رفته رفته پست هاي بعدي .. گاهي از ته دلم نوشتم .. گاهي از شادي هايم .. گاهي از غم هايم .. گاهي به كساني اعتراض كردم كه هيچ كدوم متوجه هم نشدن .. گاهي از علايق نوشتم .. اما هيچ وقت نه زيادي گفتم و نه كم .. هيچ وقت چيزي از خودم رو به رخ كسي نكشيدم .. فقط خود خودم بودم به همين سادگي و صافي .. مثل آب روان .. اين بود كه عاشق اين خونه شدم چون تنها جايي بود كه خودم خودم بودم .. بدون هيچ نقشي يا نقابي فقط خودم .. حالا يه خونه جديد هم دارم كه سرم گرم اون خونه هست .. هنوز تازه ساخته اما خيلي پيشرفت نشون داده .. كمي اين خونه رو ول كردم اما بازم به اين خونه قديميم سر ميزنم .. چون اينجا خونه منه و جزء ي از من … خوب حالا حتما ميگين چرا دارم اين دري وري ها رو ميگم … چون امروز يكسال شده كه من ساكن اين خونه شدم … خونه اي كه نمي تونم ولش كنم .. مال منه و جزءي از من .. تنها جايي كه خودمم و احساس آرامش مي كنم … يك سال گذشت .. واقعا هم چه قدر زود ميگذره .. انگار همين ديروز بود كه تازه پا به اين خونه گذاشتم .. اما حالا يك سال كه ميگذره .. خونه ام هم با خودم يك سال بزرگ شده … و من يك سال هست وبلاگ نويسي رو تو اين خونه  با تمام خوبي هاش و بدي هاش شروع كردم … زمان در حال حركته و ما هم با اون حركت مي كنيم … حالا وبلاگ من يكساله شده .. خوب فكر كنم زيادي حرف زدم … همتون رو دوست دارم .. و به وبلاگ عزيزم و خونه ام ميگم (( يك ساله شدنت مبارك )) :)

وبلاگم تولد يك سالگيت مبارك ...

اينم يه كيك واسه صاحبخونه .. چون عاشق پروانه هام ..

مبارزه !!!

مبارزه كردن يا تسليم شدن ؟!؟!

تا چه حد ميشه براي زندگي مبارزه كرد .. چه قدر ميشه دوام آورد در اين راه مبارزه … آخر چي ؟؟ ميشه دست كشيد از اين مبارزه …. ميشه بعد اين همه مبارزه كردن .. تسليم شد … مي تونم تسليم بشم يا بايد به مبارزه ادامه بدم ؟؟ تا كي بايد به اين مبارزه ادامه بدم … شايد يك روز منم تسليم بشم … !!!!!!

Mirotic

از همه دوستاني كه تولدم رو بهم تبريك گفتن تشكر مي كنم .. اين يك تشكر نامه هست !!!

ميگم تازگي ها احساس مي كنم زده به سرم .. نه واقعا شوخي نمي كنم .. خواستم اين زندگي لعنتي رو از يكنواختي در بيارم يه شورش اساسي كردم .. مثلا آهنگ هايي رو كه  گوش ميدادم رو تغيير دادم .. رفتم يه سر به موسيقي و گروه هاي شرقي .. (( به هم نخندين )) اما شديدا معتاد شدم .. نه خدايي .. اونجور كه در مورد موسيقي شرقي فكر مي كنين نيست .. خيلي فرق داره .. كلا مي تونم بگم با سبك موسيقي آمريكايي برابري مي كنه .. (( مسخره نكنين بابا .. واقعا هم اين جوريه .. )) البته يه نكته اشاره كنم منظورم از موسيقي شرقي موسيقي كره اي بود .. و گروه هاي كره اي بود .. طرفدار دو آتيشه گروه ss501 كه هستم اون به جاش .. اما تازگي ها گير دادم به يه آهنگ از گروه DBSK حالا واسه تيترم تعجب نكنين اسم آهنگ اين گروه هست كه بهش گير دادم .. Mirotic .. مگه يه آدم چندبار مي تونه يه آهنگ رو گوش بده .. والا اعتراف مي كنم 1000 بار گوش دادم اما سير نشدم .. ديدين گفتم زده به سرم .. باور نمي كنين .. خوب اين برنامه از يكنواختي در امدن هم كار دست من يكي داد ها .. معتاد شدم رفت .. نگين از دست رفت .. راستي براي تنوع هم شده بهتون توصيه مي كنم يه سر به گروه ها و خواننده هاي كره اي هم بزنين .. ضرر نمي كنين ..

normal_lotte20special20photo_album_2

DBSK

لينك دانلود mp3 آهنگ : Mirotic

لينك دانلود كليپ همين آهنگ : Mirotic

يه سال ديگه بزرگ شديم ….

درست 23 سال قبل (( البته الان شدم 23 ساله )) در يك روز پاييزي در روز 12 آبان ماه دختري به دنيا امد … تا 10 روز به اين دختر بچه حتي اسم هم نذاشتن .. (( يعني سر اسم دعوا داشتن )) .. بالاخره در آخر ماجرا عمه جان عزيز اسم نگين رو پيشنهاد داد كه اسم اون دختر بچه هم شد نگين … اين دختر بچه در فصل پاييز در 12 آبان ماه در ساعت 1 بعد از ظهر به دنيا امد … اون موقع نمي دونست به چه دنيايي پا گذاشته .. اما حالا كه 23 سال گذشته  مي بينه كه به چه دنيايي پا گذاشته .. دنيايي پر از شادي و غم  و خوبي و بدي و ناراحتي و خوشحالي … دنيايي كه تمام اين چيز ها رو تجربه كرده  و با اين تجربيات بزرگ شده .. حالا 23 ساله شدم .. نمي دونم شاد باشم يا غمگين اما اينو مي دونم كه يه سال ديگه بزرگ شدم … و يه سال به عمرم اضافه شد … حالا ميگم (( نگين كوچولو تولدت مبارك )) :)

Birthday_cake

خوب رفتيم 23 سالگي ....

تعجب !!!!!!!!!!

سلام به همه دوستان گلم … راستي اين هفته كه داره نزديك ميشه سالگرد خيلي چيزها هم داره نزديك ميشه كه منتظر باشين در هفته آينده اين وبلاگ كمي پر بار خواهد بود … :)

يه چيز تعجب آور هم كه هست خواستم اينجا بگم … امروز تو داشبورد م بودم كه يه چيز تعجب آور ديدم … نه خدايي براي من اولين بار بود … حالا بگم چي ؟؟ من الان نزديك به 11 ماهه اين وبلاگ رو دارم .. اما هيچ وقت يكي از مطالبش جزء مطالب برتر وردپرس ثبت نشده بود … حالا كه اون يكي وبلاگ رو زدم نزديك به يك ماه داره ميشه كه اون يكي وبلاگ رو زدم … امروز ديدم …آخرين مطلب اون وبلاگم جزء برترين مطالب وردپرس هست … برام جالبه .. در عرض يك ماه با اون وبلاگ چه پيشرفتي نشون دادم … خوب عكس زير هم مدرك … حالا من به اين پيشرفت خوشحال باشم يا ناراحت ؟؟؟

gati

اينم مدرك !!!!!

برف باكره

چند روزه اصلا اين وبلاگم از ياد رفته .. البته نرفته ها خبر هاي اون يكي وبلاگ اونقدر زياده وقت نمي كنم به اين وبلاگم برسم .. از همتون معذرت مي خوام نزديك به 2 هفته هم هست كه به دوستان وبلاگي ام سر نزدم .. به خاطر همين از همتون معذرت مي خوام .. مثلا قراره به ديدگاه هم جواب بدم اما به اون هم نرسيدم .. خوب البته اعتراف كنم روز دوشنبه امتحان داشتم به خاطر همين سرم گرم اون هم بود … هنوزم به دنبال اون ساحل هستم اما هنوز پيدا نكردم .. پيدا كردم به همتون خبر ميدم … خوب بريم سر بحث فيلم …. :)

دارم به همه كشور ها و صنعت سينمايشون سر مي زنم .. تو همه اين ها امريكا و انگليس و كره جايگاه ويژه اي در ليست من ايجاد كردن .. به نظر من تنها كشوري كه تونسته به فيلم هاش و سريال هاش در كل آسيا روح بده همين كشور كره هست .. اگه تمام اعتقاداتتون رو كنار بذارين و با يه ديد كاملا باز مثل اينكه به يه فيلم آمريكايي به فيلم هاي كره اي نگاه كنين مي بينين حتي اون احساسي رو كه كره در فيلماش داره و شما رو در خودش غرق مي كنه با اون بازيگر مي خنديد و با اون بازيگر گريه مي كنين اين رو حتي فيلم هاي آمريكايي هم ندارن .. البته اينو هم بگم به سليقه ام مونده اما من از نظر كلي دارم ميگم … خوب اگه مي خواين خوب بخندين و بعدش خوب گريه كنين فيلم ها و سريال هاي كره اي رو بهتون توصيه مي كنم .. البته همشون نه .. راهنمايي بخواين در خدمتم … :)

حالا بريم سراغ فيلم كره اي برف باكره … (( تا چه حد مي تونين سر قولتون وايستين ؟؟ )) اين سئوالي كه در كل فيلم مخاطب با اون روبرو ميشه ….

برف باكره

برف باكره

خوب يك درام رسما عاشقانه … تا چه حد به عشق و قولي كه داديد مي تونيد وفا دار بمونين ؟؟ دقيقا در اين فيلم اين سوال رو مي پرسه …. در اين فيلم بازيگر بين المللي و معروف كره لي جونكي بازي كرده .. لي جونكي از بازيگرايي هست كه استاد نقش هاي احساسيه .. اين فيلم محصول سال 2007 هست و ساخت مشترك ژاپن و كره … خوب حالا در جواب اون سئوال كاركتر هاي اصلي فيلم نشون ميدن كه مي تونن به اون سئوال جواب مثبت بدن … و چقدر واسه عشقشون و قولشون وفادار بمونن …  

از نظر من فيلم خيلي قشنگي بود خيلي احساسي و لطيف … من كه خيلي خوشم امد لي جونكي باز مثل هميشه عالي ظاهر شده بود و دوباره نشون داده بود كه در سينماي شرق همتايي در نقش هاي احساسي و عاطفي نداره … بازيگر مقابلش كازا ماراكي هم خوب تونسته بود با جونكي هماهنگ بشه اما در بعضي جاها لنگ ميزد كه بازي لي جونكي باعث شده بود اون لنگ زدنش ديده نشه …. باز لي جونكي خوب چرخ فيلم رو مي گردوند .. سناريو فيلم خيلي خوب بود .. كارگرداني هم قابل قبول … در كل يك درام عاشقانه اي بود كه مي شد حسش كرد …
و من دوباره در اين فيلم ديدم كه كره خيلي خوب احساسات عشق رو مي تونه در فيلم هاش و سريال هاش به نمايش بگذاره … و صد البته استاد اين نقش ها هم لي جونكي …

خوب اگه عاشق فيلم هاي احساسي هستين حتما اين فيلم رو از دست ندين .. چون اون چيزي كه شما مي خواين رو بهتون ميده … خوب من رفتم فعلا بچه به اميد ديدار … :)

پنهان شدن براي آرامش

ساحلي براي آرامش

ساحلي براي آرامش

 

سلام اونقدر بي حوصله شدم كه تنها كارم شده فقط اون يكي وبلاگ رو آپ كردن . الان نمي دونين چقدر احتياج داشتم يه همچين جايي باشم . اونجا قدم بزنم و آرامشم رو پيدا كنم . از چشم همه پنهون بشم و مدتي خودم رو از نظر ها قايم كنم . اما كو … اين سرما خوردگي تموم شد سه روز سر درد هام شروع شده . ديگه رسما دارم كلافه ميشم . نياز به آرامش دارم اما اونم دوباره از دست من قايم شده . كاش منم يه ساحل آرامش داشتم هر وقت نياز داشتم بهش يه سر فرار مي كردم اونجا تا شايد آرامش بگيرم … راستي اين شعر زير رو خيلي دوست دارم يه جورايي حرف دلم رو ميگه …

باران نرم نرمک بر صورتم مینشیند

و من چقدر ارامم اینک

باران مرا بنواز

با بوسه لطیفت جانم ا زنده کن

باران

تمام غصه هایم را به تو میدهم

تو شادی و لطافتت را به من بده

باران

چه شد؟

چرا بخار شدی؟

اینقدر غصه هایم بزرگ بود؟

اي خاك تو سر اين شانس

سلام حالا حتما ميگين اين دختر ديوونه شده تيتر نوشته اش رو اينجوري زده . نه به خدا ديوونه نشدم تو اين 3 روز ماشالله شانس ما گل كرد اينه چي ؟؟ حالا بذار توضيح بدم . شده همه چيز خوب پيش بره بعد شما هم خوشحال كه به به همه چيز چه خوب داره پيش ميره بعد يه چيزي بشه دهنتون با اين خوشحالي طعم زهر مار بده . خوب دقيقا براي من اين مشكل پيش امده . خوب چي شده ؟؟ هيچي داشتم اين وسط كارامو راست و ريس مي كردم كه از شانس بده من اين سرما خوردگي لعنتي امد منو پيدا كرد . خودشم اينجا هنوز هم اونجور سرد نشده فعلا تا حدي هم گرمه .. بعد دارم كلافه ميشم . بنده هم سرما بخورم بد سرما مي خورم . شير آب بينيم باز شده بينيم شده اندازه گوجه فرنگي باد كرده و قرمز .. روش صدام گرفته از ته چاه انگار در مي ياد . گلو درد  و سرد درد و تب رو هم روش اضافه كنيد . دد شانسه ديگه حالا با اين وضع كارا هم موند مثلا داشتم دكوراسيون اتاق رو تغيير ميدادم .. توصيه مي كنم تو اين روزها سرما نخورديد كه اوجه مصيبته … از من گفتن …

پ.ن : دوستاني كه فكر مي كردن موهام خيلي كوتاه شده يه توضيح بدم اينجا … موهام رو كوتاه كردم اما نه زياد .. هنوزم بلنده اما نسبت به قبل كه خيلي بلند بود زياد كوتاه شده ….

پ.ن : شرمنده نمي تونم به كامنتا جواب بدم … از اين به بعد سعي مي كنم به كامنت ها هم جواب بدم ….

پ.ن : دوباره سر فرصت به همتون سر مي زنم … توصيه ام رو هم جدي بگيرن الان سرما خوردن مكافاته … مواظب خودتون باشيد … :)

به هم ريختگي !!!!

سلام به همه دوستان عزيزم و همه دوستاني كه تازه به وبلاگ من امدن . تا حالا شده تو اين چند روز اونقدر همه كار ها پشت سر هم بياد و شما رو بهم بريزه اما نه از نظر بدي نيست  منظورم به هم ريختگي درونتون به وجود بياد . دقيقا من الان اين اينجوري شدم . خوب حالا توضيح بدم بهم ريختگي من از كجا مي ياد . خوب (1 ) در يك اقدام حياتي رفتن موها مو كوتاه كردم  . موهاي بلندم رو كوتاه كردم رفت . والا از مدلش خبر ندارم اما يه چيزايي ما بين چتري و پره . ( 2 ) الان نزديك به 3 روزه از نت دور بودم يعني نتم قطع بود داشتم مي مردم در يك اقدام زنگ زدم پشتباني هر چي از دهنم امد بارشون كردم تا كه امروز تنم رو وصل كردن (( اينم از تاثيرات خشونت )) (3 ) ديروز تولد دوستم دعوت بودم خودشم دوست هم اسمم .. جاتون خالي خوش گذشت براي از يكنواختي در امدن خيلي عالي بود … ( 4 ) رفتم نمايشگاه بين الملي كتاب  يه چندتا كتاب از آگاتا كريستي  گرفتم كتاب كيميا گر پائلو فاميلش يادم نيست رو هم گرفتم . كلا اين روزا رگ كتاب خونيم هم گل كرده شديدا … ( 5 )  تصميم دارم دكور اتاقم رو هم عوض كنم فعلا كمي تلاش كردم اما به جايي نرسيدم … ( 6 ) از يه طرف هم براي بين الملي شدن در زمينه فيلم و سريال يه سر هم به كره دارم مي زنم .. فعلا به طور انتخابي دارم سريال ها و فيلم ها ي كره اي مي بينم … تا اينجا از انتخاب هام خوشم امده و ضرر هم نكردم … ( 7 ) زياد حرف زدم .. كلا مثل آش خودم رو بهم ريختم … اما خدايي اين بهم ريختگي خيلي بهتر از بيكاريه … نه ؟؟؟

خوب همتون رو دوستون دارم … به اميد ديدار .. فعلا باي :)

Hello

خوب من باز امدم نمي دونم تا حالا شده با سلام كردن انرژي بگيرين .. هان ؟؟ من تازگي ها با سلام كردن دارم انرژي ميگيرم جوري كه انگار آدم همه چيز رو دور ميريزه و يه چيز رو تازه شروع مي كنه . شروعي دوباره اين خودش به آدم انرژي ميده . شرمنده اين روزا كمي بي حوصله شدم  و وبلاگم رو دير آپ مي كنم . اما قول دارم به خودم انرژي ميدم كه زود زود بيام وبلاگم رو آپ كنم . اين شروع انرژي رو هم با سلام دادن دارم شروع مي كنم … اين خيلي خوبه نه ؟؟

پ.ن : ديروز يكي از دوستانم رو ديدم . خيلي بهم انرژي داد و خيلي حال و هوام رو عوض كرد . درست مثل سلام دادن .

پ.ن : از اين به بعد منفي نگري رو ممنوع كردم بهترين چيز مثبت انديشيه …

پ.ن : دوستان وبلاگي ام ازم عكس برندگان امي رو خواسته بودن (( پس براي ديدنش برين ادامه مطلب ))  :)

… continue reading this entry.

« نوشته‌های قدیمی‌تر