Archive for مه, 2009

يرو ويژن 2009

515px-Eurovision_Song_Contest_2009_logo

مسابقه آهنگ يرو ويژن چند هفته قبل استارت خورد و برندگان آن هم اعلام شدن . من هي مي خواستم يه پست كامل درباره اين مسابقه بزرگ براتون بذارم كه اصلا وقت نمي شد . يكي هم اين هفته اصلا هفته خوبي براي من يكي نبود . خوب بريم براتون توضيح كامل درباره مسابقه آهنگ يرو ويژن بدم 🙂

… continue reading this entry.

Advertisements

حالا …

اين پست يرو ويژن ما هم رسما به طلسم افتاد الان هم آهنگ محترمي كه مي خوام يافت نميشه اما فردا عصر كه امدم ديگه دست بر نمي دارم تا تمومش كنم  🙂 خوب اين هفته كلا براي من هفته خيلي خيلي بدي بود … از اون هفته ها كه تو عمرم كلا مي خوام فراموش كنم و اصلا به ياد نيارم ..اما جز ء چندتا واقع كه كلا خوب بود ..  🙂

1 – سخن راني موسوي در شهر ما كه واقعا يك پا فيلم بود اونجا يه پست كامل بايد بهش اختصاص بدم .. چون واقعا خاطره انگير بود … 🙂

2 – برگشتنم به كلينك براي مدت كوتاهي اون به خاطر خانم دكتر كه خيلي بهم لطف داشتن به مدت كوتاهي برگشتن ما هم گفتيم در اين مدت كنارشون باشيم كه اونجا رسما حال و هوام عوض ميشه (( امير مسعود خودتو تحويل نگير )) !!!

3 – ماجراي خريد تويوتا ياريس كه بايد يه پست هم به اون اختصاص بدم …الان يكي سكته مي زنه اين وسط 😀

4 – ماجرا هاي پيش آمده در كلينك كه بعضي هاشون خالي از لطف نبودن (( نپرسين كلينك چي ؟؟ )) … و جالب …

5 – و كلاس هام هم روزانه شدن ديگه 2 ساعت كلاس يك ساعت هم ميرم اونجا … اينها همش جهت باز سازي روحيه هست …

خوب اينم از اين هفته فكر كنم خيلي سوژه دارم براي پست زدن نه ؟؟؟ فعلا 🙂

فعلا هستيم ….

شرمنده اين چند روز اصلا حال و روز خوبي نداشتم ..دستم به نوشتن هم نمي يومد …به خاطر همين وبلاگم رو آپ نمي كردم كه حال شما رو هم خراب نكنم … اما الان كمي تا قسمتي ابري بهترم … ديروز يكي از دوستانم كه نزديك به 2 ماه بود ازش خبر نداشتم باهام تماس گرفت و واقعا ازش تشكر مي كنم چون خيلي با حرفاش در من تاثير گذاشت و حالا بهترم … دارم با مرور زمان خودم رو مي سازم … برام دعا كنيد … فعلا كمي تا قسمتي ابري برگشتيم … 🙂

پ.ن : از تمام دوستانم كه در اين چند روز كه اتفاقات شوكه كننده برام افتاده بود منو تنها نذاشتن …. تشكر مي كنم … 🙂

پ.ن 2 : پست يرو ويژن احتمالا پست بعدي خواهد بود به خاطر تاخير از همتون معذرت مي خوام ….

پ.ن 3 : اين روزا درس ها هم خيلي فشار مي يارن بهم فعلا كه خودمونو داريم با درسا خفه مي كنيم ….

پ.ن 4 : خيلي نياز به تغيير هوا دارم اما فعلا اينجا حبس شدم …. 😦

پ.ن 5 : از تمام دوستان وبلاگي ام معذرت مي خوام كه نتونستم به وبلاگاشون سر بزنم در اولين فرصت به شما ها هم سر مي زنم … 🙂

روحيه سازي براي خودم …..

اين روز ها كلا خيلي بي حوصله هستم بجاي اين كه بهتر بشم روز به روز هم داره همه چيز بدتر ميشه . درس ها هم كه ريخته رسما سرم اون هم از يك طرف داره كلافم مي كنه … مثلا داريم براي كنكور مي خونيم …. حتي پستي كه براي يرو ويژن نوشتم هم كامل نشده … ديروز با خودم گفتم دختر بيا لااقل وبلاگت رو آپ كن تو چرا داري همچين مي كني اما كلا حوصله ام نكشيد پاشم بيام آپ كنم اما امروز تصميم رو گرفتم و امدم وبلاگم رو آپ كنم … راستي از ساحل عزيز دوست خوبم هم تشكر مي كنم كه 3 روز پيش بهم خبر داد كه پيشرفت كردم و وبلاگم جزء وبلاگ هاي كه بيشترين رشد رو داشتن هست … كمي بهم روحيه داد … امروز يه طرح جديد شروع كردم براي خودم روحيه سازي كنم . صبح كه طبق معمول در كلاس تشريف داشتم … ساعت 12.30 رسيدم خونه … اونقدر تو كلاس تست زده بودم كه فكر كنم شبيه تست شده بودم . آمدم خونه يكي از كار هايي كه من براي روحيه گرفتم هميشه انجام ميدم آشپزي هست . پس اين دفعه امدم البته با كمك مامان دلمه برگ مو گذاشتم … كه فكر كنم خوب از پسش بر امده باشم . بعد هم يه سر به آرشيو موسيقيم زدم تا كمي به گذشته دوران نوجوانيم چه عرض كنم كودكيم برم … فكر كنم من وقتي اين آهنگ رو گوش ميدادم همين 12.13 ساله بودم . خوب يه زماني طرفدار برتني بودم البته الان هم هستم … كاري به كاراش ندارم از حق نگذريم واقعا خواننده توانايي هست . ولي هيچ آلبومي مثل آلبوم هاي اول برتني  نميشه هنوز هم با گوش دادن اون آهنگ ها روحيه ميگيرم .. اي جواني چه زود گذشتي 😀 امروز رفتم از تو آرشيوم آهنگ  Oops!…I Did It Again  برتني رو در آوردم فكر كنم نزديك به 100 بار گوش دادم هنوز سير نشدم . تا حدي روحيه هم بهتر شده انگار اعمليات روحيه سازي داره تاثير ميذاره … خوب اين از روحيه سازي من 🙂

0901_britney_spears_a

اينم از لينك دانلود آهنگ برتني : Britney Spears Oops!…I Did It Again

اين روز هاي اعصاب خورد كن ….

بعد 3 روز تاخير بلاخره من برگشتم دنياي مجازي  كامي در حد تيم ملي خراب شده بود . ظرفيت نت محترم تمام شده بود روي همه اين ها اين كامي ويروسي هم شده بود . با هزار مصيبت درست كرديم و خدايي اين ويروس ها هم رسما دهن آدم رو سرويس مي كنن . حالا كامي رو درست كرديم اين خاك تو سر آنتي ويروس زد هرچي برنامه داشتم تو كامي البته مخصوصا هم مال من رو نمي دونم با من چه پدر كشته گي داشت زد پاك كرد . يه اعصاب خورد كني هم اونجا داشتم . خدا اين برنامه ريكاوري را بيامرزد به دادم رسيد . خوب حالا بعضي چيز ها هم شد كه رسما رفت رو اعصاب من بخت برگشته … حالا با يك اعصاب داغون تا حدي بهتر شده … بر گشتم به دنياي مجازي .. حالا در فكر باز يابيه روحيه ام هستم . تا چند روز اميدوارم اين روحيه ما بازيابي شود .

پ.ن : يه چيزي كشف كردم اگه نرم افزار فيل شكن داريد قبل از زدن اسكن آنتي ويروس به سي دي بزنينش چون آنتي ويروس اون رو ويروس شناسايي مي كنه مي زنه هر چي داشتيد رو پاك مي كنه .

پ.ن 2 : خدا اين ويدوز ها رو هم بيامرزه  تا يك ويندوز درست حسابي پيدا كنيم 5 مدل ويندوز زديم كه آخر هم رسيدم به همون ويندوز اولمون xp .

پ.ن 3 : ديشت بلاخره يرو ويژن برگذار شد و اول و دوم ها مشخص شدن … بايد به روسيه هم تبريك گفت براي اين شب زيبا … نروژ اول شد كه يكي از فاوري هام بود . دوم ايسلند شد . سوم هم آذربايجان با آرش … منتظر يه پست كامل درباره اين مسابقه باشيد .

پ.ن 4 : در ايام بي حوصلگي تشريف دارم … بايد به فكر يه چيزي باشم كه حسابي حوصله ام رو جا بياره ؟!؟!؟

تشنه

02-04-98d01-003

غروب می گوید :

» من تشنه ی سایه ام !» 

ماه می گوید :

» من تشنه ی ستارگان مغرب.»

چشمه ی بلورین لب ها را طلب می کند.

و باد ، آه ها را .

من تشنه ی عطر ها و خنده هایم.

مشتاق سروده های نو

بی ماه و بی زنبق ،

و بی هیچ عشق مرده. 

ترانه ای صبحگاهی که به لرزه درآورد.

آبگینه های راکد فرداها

و سیراب کند از امید

خیزابه ها و گل آبه هایش را.

سروده ای درخشان و آرام،

سرشار اندیشه،

پاک از اندوه و اضطراب

و نالوده ی خیال بافی ها.

سرودی تهی از شهوات ِ عاشقانه

که سکوت را سیراب کند از خنده.

( یکی گروه کبوتران نابینا

پرواز کنان به ارتفاع رمز.)

سرودی که رخنه کند به روح همه چیزی

و روان ِ بادها

و سر آخر آرام بیارامد

در سرمستی  ِ دل  ِ سرمدی.

شعری از فدریکو گارسیا لورکا

مترجم : عبد الرضا تقی زاده

عقل و عشق

ValentineBearHeart

افلاطون مي گه: » اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست

داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون ‏کار ‏دل

دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز

با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت ‏عاشق شد، ‏بدون

   که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

پ.ن : امشب بلاخره يرو ويژن استارت مي خوره … مرحله نيمه نهايي اول امشب هست … تو فكر يه پست اساسي براي اين مسابقه هستم …

پ.ن 2 : باز يك مشكل كپي رايت ديگه …اين دفعه هم از طرف يك مجله اين قانون نقص شده … در اين تاپيك  همه چيز توضيح داده شده كه چطور مطالب انجمن طرفداران لاست با نقص قانون كپي رايت در نشريه 40 چراغ منتشر شده و هيچ نامي از انجمن برده نشده … فقط مي تونم بگم متاسفم ..و كي اين قانون در كشور ما هم اجرا خواهد شد ؟!؟!؟

پ.ن 3 : من تازه خبر دار شدم … مادر بزرگ دوستمون هدي متاسفانه فوت كرده …به خاطر همين بهش تسليت عرض مي كنم و اميدوارم غم آخرشون باشه و از خدا براشون صبر مي طلبم ….

بزرگترين عشق

baby-mother

8 مي روز جهاني مادر بود . من باز يادم رفت امروز با تاخير تمام پيشش رفتم و از پيشانيش بوسيدم و روز جهاني مادر رو بهش تبريك گفتم . لبخندي زد و دستي به موهايم كشيد وگفت : با وجود تو هر روز براي من روز جهاني مادر هست . و بعد بوسه اي بر روي لپم گذاشت و بلند شد و به آشپرخونه رفت . همون جا نسشته بودم و فكر مي كردم كه با يك سيني چايي وارد اتاق شد كنارم نشست و گفت : تو فكر چي هستي موفرفري !! با گفتن كلمه مو فرفري تعجب كردم چون ازوقتي كه 15 سالم رو پشت سر گذاشته بودم به من مو فرفري نمي گفت . گفتم : هيچي داشتم به كوچيكيم فكر مي كردم . لبخندي زد و گفت : فكر كنم من بهتر از تو يادم باشه .. سرم رو بلند كردم و با لبخندي از روي شيطنت گفتم : نمي خواي كه دوباره از ضايع بازي هاي من تعريف كني . خنديد و دوباره بوسي روي صورتم گذاشت . جواب داد : ممكنه به نظر تو اونا ضايع بازي باشه اما همه اون خاطرات براي من بزرگترين گنجينه هست . گنجينه اي فقط مال منه و هميشه در قلب من خواهد بود . اون خاطرات گنج من هست .گنجي كه از بزرگترين عشقم برام به عنوان هديه مانده هست . عزيزه دلم يك روز كه مثل من مادر بشي اون وقت مي فهميمي كه من چي ميگم . يك لحظه از خودم خجالت كشيدم كه چنين حرفي زدم . برگشتم تا بگم معذرت مي خوام ولي نذاشت كلمات از دهانم خارج بشه . احساس كردم كه فهميد مي خواهم چي بگم وگفت : نيازي به معذرت خواهي نيست من مي دونم ممكنه بعضي خاطرات براي تو ضايع بازي باشه اما اون خاطرات براي من ارزشمنده به خاطر همين منو تو فرق داريم من مادرتم و تو دخترمي … با اين حرف سيني خاليه چايي رو برداشت و دوباره به طرف آشپزخونه رفت  و حرف آخرش اين بود : عزيزه دلم نهار چي دوست داري برات بذارم ……. حالا من با خيال  راحت و باتمام محبت ميگم مامان دوست دارم و تو تنها عشق من تو اين زندگي هستي شايد هم بزرگ ترين عشق من …… با تاخير 8 مي رو به تمام مادران عزيز تبريك ميگم … شايد يك روز من هم مادر شدم و اون وقته كه عشق بزرگ مادر به فرزند رو منم درك خواهم كرد ….بازم بهتون تبريك ميگم … 🙂

تصميم ناگهاني

1236444296

بعضي وقت ها گرفتن يك تصميم ناگهاني چه تاثيري تو زندگي آدم نمي ذاره . كلا سير زندگيش رو تغيير ميده و راه ديگري رو بهش نشون ميده و خودت هم تعجب مي كني كه با يه تصميم غير منتظره چيكار به زندگيت كردي . امروز يه تصميم ناگهاني گرفتم و بعد از سال ها به يه جايي رفتم كه شايد اگه الان اين روحيه رو نداشتم عمرا دوباره اونجا بر مي گشتم . نمي دونم چي باعث شد اين تصميم رو بگيرم حالا تصميم هيچ اجرا هم كردم . برام عجيب بود كه اين كار رو كردم چون منه ترسو چطور  اين قدر شجاع شده بودم بعد اين همه سال برگردم . كوچه خلوت بود بازم مثل هميشه نمي دونم تو اين سال ها چرا تغييري نكرده بود حتي خونه ها هم همون خونه ها بودن .  جلوي همون در قهوه اي ايستادم همون ترس همون لرزه انگار اصلا بزرگ نشده بودم . نمي دونم چي شد در رو باز كرد چون فكر كنم نزديك به 10 دقيقه بود فقط جلوي در ايستاده بودم و به زنگ نگاه مي كردم و اصلا شجاعت اين رو هم نداشتم زنگ رو بزنم . ولي در رو باز كرد . تغييري نكرده بود و پيرتر از قبل ديده مي شد . لبخندي زد و منو شناخت . نگاهي به صورتم كرد گفت : تغييري نكردي فقط كمي قدت بلند شده هنوزم همون چشم هاي زاغي رنگ رو داري . لبخندي زدم بهش نمي دونستم چي جواب بدم . به داخل دعوتم كرد نمي خواستم برم تو اما نيرويي منو به جلو هدايت مي كرد . همون خونه همون حياط همون حوض … هيچ تغييري در اين همه سال نكرده بود . مي دونست نمي خوام داخل خونه بشم  ولي چون حياط رو تازه آب پاشي كرده بود . فقط ازم درخواست كرد كه داخل بشم . متوجه پام شد . ديدم لبخندي زد و گفت : چه بلايي سر خودت آوردي نمي خواي بزرگ بشي دختر تو .. لبخند تلخي بهش تحويل دادم و گفتم : چيزي نيست درست ميشه …. داخل خونه شدم اونم فرقي نكرده بود …شايد اميدي داشتم كه نسبت به گذشته تغييري كنه اما نه همون بود . تو اتاق همون آينه شكسته و همون گردنبند از آن آويزان شده … وقتي ديد به آينه نگاه مي كنم اشك در چشمانش حلقه زد و بعد شروع كرد ناخودآگاه به اشك ريختن .. شايد وقت ديگه اي بود منم گريه مي كردم اما نه قوي تر از قبل شده بودم . درون دلم ناراحت بود ولي گريه نكردم . كنارم گريه كرد و من هيچي نگفتم … به من نگاه كرد و دوباره اشك ريخت و من لبخند تلخي زدم .. بعد از دقيقه ها فكر كنم چشمه اشك اون هم خشك شد ديگه . اشك هاشو با كنار چادرش پاك كرد و نگاهي به من كرد و بعد پيشانيم رو بوسيد . از كنار در اتاق گذشتم و گفتم : بايد برم .. نگاهي از روي غم بهم كرد و گفت مي دونم ميري ديگه بر نمي گردي .. نگاهم رو به زمين دوختم جواب دادم : من …. نذاشت حرفم رو تموم كنم و باحالتي پر از اندوه گفت : تو هم مثل اون ميذاري ميري اونكه بر نمي گرده اما تو باشه اشكالي نداره مي دونم اين يك وداع است پس ديگه  نمي بينمت مي دونم نه بر مي گردي و نه حرف مي زني فقط يه خواهش دارم موقع رفتن خداحافظ نگو … سخنش مثل يك چاقو در قلبم فرو رفت ..اما حق داشت براي وداع امده بودم . رفت داخل خونه و در رو بست مي دونستم ناراحته اما من … از در حياط خارج شدم و پا به كوچه گذاشتم . داشتم امروز همه چيز رو خاك مي كردم در اون كوچه … ديگه همه چيز رو در اون كوچه گذاشتم و در صندوق اون خاطرات رو در قلبم قفل كردم و كليدش رو دور انداختم …. اين بهتر كار بود كه مي تونستم انجام بدم . اين تصميم رو خود من گرفته بودم … وداع كردم با اون كوچه براي هميشه و ورق خاطراتش رو از دفترم پاره كردم و براي هميشه دور ريختم ….. تمام 😦

دپرسي و مچ پا و فيلم رومانتيك كمدي

اين چند روزه هي با خودم كلنجار ميرم كه يه پست بذارم وبلاگم اما انگار چشمه پست نويسيم خشك شده …كلا اين چند روز زندگيم جزء تكرار و واقايع دپرس كننده چيزي نبوده ..عجيبه اما ببين با يك واقعه چطور زندگي آدم (( ببخشيد )) رسما به گند كشيده ميشه . هي با خودت كنار بيا كه همه چيز درست ميشه ولي جزء ناراحتيش و دپرسيش چيزي برات نمي مونه ..در همين حال بودم كه گفتم براي گرفتن روحيه بشينم يه فيلم نگاه كنم شايد خنده به لبم آورد . شروع كردم به گشتن توي آرشيوم تا كه به فيلم رومانتيك كمدي رسيدم .فكر كنم من اين فيلم رو نزديك به 3 بار ديده بودم اما بازم براي گرفتن روحيه و خارج شدن ار حالت دپرسي همون فيلم رو برداشتم . فكر كنم كه تنها فيلم هست كه هم لبخند رو به روي لبام مي ياره و هم ار يك حقيقت ميگه . صحبتم درباره فيلم Hitch هست . فيلم رومانتيك كمدي Hitch با بازي ويل سيمت و اوا مندس و كيوين جيمز .. ويل واقعا اينجا خيلي عالي بازي كرده و اثبات كرده فقط يك بازيگر اكشن نيست و مي تونه از عهده نقش هاي ديگه هم بر بياد و اين توانايي ويل رو نشون ميده . با ديدن اين فيلم كمي روحيه ام بهتر شد . به كساني كه در اين ايام زندگيشون تكراره و (( ببخشيد )) به گند كشيده شده و كمبود روحيه دارن و دپرسن اين فيلم رو توصيه مي كنم تا كمي تنوع بشه و به مدت كوتاهي هم شده اون ها رو از حال در بياره. در من كه تاثير گذاشت شايد در شما هم تاثير گذار باشه . خوب ديروز عصر هم يك اتفاق ديگه به سر من بخت برگشته افتاد . داشتيم مي رفتيم بيرون پام به لب پله ها گير كرد و و ما از 17 پله پرواز كرديم و درست با كله افتاديم جلوي در همسايه محترم . چيزي نشد فقط اين حادثه برام يه مچ پاي ضرب ديده كبود شده و باد كرده به جا گذاشت و چندتا از جاي بدنم هم سياه شد . هيچي نشده من خوبم فقط كمي در راه رفتن مشكل دارم كه به گفته دكتر عزيز تا يك هفته درست خواهد شد . ميگم عجب روز هايي رو داشتم من پر از حوادث و واقايع زيبا 😀  خوب اينم پوستر فيلم 🙂

hitch

پ.ن : آلبوم هاي جديد بنيامين و سيروان خسروي رو اگه تا حالا گوش نكردين بهتون توصيه مي كنم چون خيلي قشنگ هستن ..من كه خوشم امد ….

پ.ن 2 : نمي دونم چرا اين روزا كمبود موضوع پيدا مي كنم براي آپ كردن وبلاگم ….

پ.ن 3 : قرار بود بهار فصل زيبايي باشه اما براي من شده ايام كسلي و دپرسي …براي شما چطور بوده ؟؟؟

« Previous entries