Archive for اوت, 2009

نسيم هيچ وقت يك جا نمي مونه ….

داشتم فكر مي كردم چطور وبلاگم رو آپ كنم تا كه چشم به اين نوشته گوشه دفترم افتاد … اين نوشته مال زماني كه در واقع به نظرم چيز بي اهميتي بود اما باعث ناراحتي خيلي ها شد . يكيشم من كه اين متن رو نوشتم . حالا بعد گذر زمان اين متن رو مي خوام بذارم اينجا .. براي كساني كه هيچي تو دستشون نمونده اما دلشون رو براي هيچي و پوچي الكي خوش كردن . پس به زور نميشه خند تو بايد اول درست خنديدن رو ياد بگيري .

window%20and%20wind%202

مثل يه نسيم آرام دوباره دارم اين طرفا مي وزم خيلي آرام جوري كه هيچ كس متوجه اين نسيم نشه . اين نسيم هيچ وقت نمي مونه . يك بار مي وزه .. دو بار مي وزه … سه بار مي وزه … براي بار آخر آرام سرش رو ميگيره و ميذاره ميره بدون گذاشتم هيچ رد پايي … ديگه نمي ياد گل هاي اطرافش رو نوازش كنه .. ديگه نمي ياد با خنده هاش اطرافش رو شاد كنه … چون خيلي وقته دلش از اين ديار خشكيده شكسته … دوباره دستاي مهربونش رو به اطرافش مي كشه … و مي بينه از اون ديار گل ها هيچي نمونده به جزء خشكي و بي آبي … فقط بعضي ها دلشون شاد كردن كه اين ديار خشكيده بهشون مونده …. نسيم اشك ميريزه در پنهاني … اما مي دونه ديگه موندني نيست . دوباره آرام پرواز مي كنه و برگ ها و گل ها و تك درخت خشكيده رو نوازش مي كنه … به هيچي و پوچي نگاه مي كنه … و ميگه چه بود اينجا چه كردن …. آروم آروم بلند ميشه نگاهي مهربون به ديار خشكيده مي ندازه … و بي سر و صدا پرواز مي كنه ميره …. شايد يك روز دوباره برگرده … شايد يك روز باز بياد لبخنده مهربونش رو بزنه به همه و دل همه رو شاد كنه …. اما اون روز زماني كه گلي جوانه بزنه و دوباره نسيم مهربون رو به اين ديار خشكي برگردونه … شايد يك روز ……..

Advertisements

شب

xpwm11
درست يك هفته پيش بود كه با يك تصميم ناگهاني به مسافرت رفتيم . خوشحال از اين بودم كه كمي آب و هوام عوض ميشه و همه چيز بهتر از قبل ميشه . جاتون خالي مسافرت بد نبود و مي تونم بگم تا حدي هم بهم خوش گذشت اما قافل از اينكه اين خوشي زياد طول نكشيد . چيز خاصي نشده اما من هر روز بدتر از ديروز ميشم .خودم هم نمي دونم چمه و به چه دليل اينجوري شدم . دارم هي دنبال يه دليل ميگردم اما جزء پوچي هيچي پيدا نمي كنم . پس تصميم گرفتم فعلا يه مدتي در تاريكي زندگي كنم تا شايد بتونم خودم رو پيدا كنم . شايد هم پيدا كردم اما هنوز حاضر نيستم قبول كنم . بعد اين پست همه پستام تغيير خواهد كرد . چون دارم خودم تغيير مي كنم . ديگه غمگيني پست هام رو كم خواهم كرد چون ديگه هيچي برام مهم نيست .

شب رو دوست دارم بی نهایت چون کسی تو خیابون نیست که با نگاهش آزارت بده.آشنایی نیست تا اشکاتو تو دل تاریکی ببینه.قدمات تو تاریکی با تنهایی می رقصه و آواز تاریکی رو سر میده.

شب رو دوست دارم چون سیاست بالاتر از مشکی رنگی نیست.

شب رو دوست دارم چون بی پروا آهنگ حقیقت رو میگه.اما روز با خورشیدش بی رنگش میکنه.

مثل يه نسيم برگشتم …

سلام مثل يك باد رفتيم حالا مثل يك نسيم برگشتيم . دارم يه تغييراتي توي وبلاگم ايجاد مي كنم . حالا قالبم رو عوض كردم موندم چطور اين ابزارك هاي حذف شده رو برگردونم (( فكر نمي كردم اين همه خنگ باشم )) راستي قالبم رو تاريك كردم چون فعلا تو تاريكي دارم زندگي مي كنم و دوست ندارم به روشنايي بيام . اين جوري احساس آرامش مي كنم .فعلا دارم با اين تغييرات دست و پنجه نرم مي كنم . خوب اگه درست بشه اين تغييرات يه پست حسابي مي زنم . دلم براي همتون هم تنگ شده بود . فعلا من دوباره مي يام يه دل سير مي نويسم . باي 🙂

داريم ميريم تا جايي كه باد ببره …

يه مدت نيستم .. دارم ميرم مسافرت كه يهو جلوم سبز شد …  احتمالا چند روزي نيستم .. برگردم به كامنت ها هم جواب ميدم .. معلوم نيست اين باد منو با خودش تا كجا ها ببره .. فكر كنم خيلي خوب شد .. يه مدت دور شدن از خيلي چيز ها … خوب بر مي گردم دوستان گلم … به اميد ديدار .. فعلا 🙂

فداي سرت :)

چند روزه بعضي چيز ها اونقدر پشت سر هم امد كه واقعا باعث شوكه شدن من شد . فكر كنم نتونستم خودم رو جمع كنم . هنوز هم تا حدي نتونستم به خودم بيام اما حالا خيلي بهترم دارم خودم رو جمع مي كنم مي خوام در برابر مشكلات مثل يك كوه وايستم و بگم گور باباي همه چيز چون هيچ چيزي ارزش نداره خودم رو اين همه عذاب بدم . خوب پس منم يه تغيير اساسي دارم تو پست هام ميدم . البته نمي گم كه ديگه پست غمگين ممنوع اما خوب تصميم دارم مقدارش رو كم كنم . براي بقيه پست برين ادامه مطلب 🙂

… continue reading this entry.

مي دونستم خودت بزرگي ….

با توجه به اين پستم  حالا خيلي حالم بهتره .. مي دونم دوران سختي رو در پيش داره اما همين كه بهوشه و بهم اس ام اس زد خودش خيلي چيزه … در مورد دوستم ميگم .. كيان بهوش امده و وضعيتش رو به بهبوديه .. دوران نقاهت سختي رو در پيش داره اما ميدونم مي تونه از پسش بر بياد … من مطمئن بودم و مي دونستم .. برمي گرده پيش ما .. پس ميگم مي دونستم خودت بزرگي …. 🙂

يه لحظه …. پيداش كردم ….

تنها جايي كه  به مدت يه لحظه بهم آرامش داد … براي مدت يك لحظه آرامش رو پيدا كردم … فقط براي يك لحظه ….پيداش كردم 🙂

Image0145

پ.ن : پست قبلم نمي دونم حس كردم بايد رمزدار باشه … چيز خاصي نيست يك نوشته داستان مانند از يك موضوع هست .. اما براي آرامش اين نوشته رو نوشتم … فعلا هم نمي دونم رمزش رو به دوستام ميدم يا نه ؟؟

پاسداری شده: blood

این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:

دارم غرق ميشم …

اين روزا كلا يه جوريم . نمي دونم چم شده .. تو تفكراتم غرق شدم .شايد هم خيلي دارم فكر مي كنم و نمي دونم براي چي دارم اين قدر فكر مي كنم (( البته مي دونم به چي فكر مي كنم 😀 )) اما مشكل اينه كه دارم تو افكارم غرق ميشم و فعلا راه چاره اي براي نجات كردن پيدا نكردم . فكر كنم آدم بد قولي هم شدم از بيخ ببين چند هفته هست به دوستان وبلاگيم اصلا سر نزدم .. اول مي گفتم از كنكوره حالا چي خودم نمي دونم چرا بعد كنكور اين همه خسته و بي حوصله شدم . اميدوارم منو ببخشيد .. چون هر چي بگين حقمه . 😦 حالا اين ها هيچ اين فكر كردن هم روش امده .. اين روزها خيلي هم حساس شدم .. تازگي ها خودمم نمي شناسم . چند روز هي با خودم ميگم درست ميشه اما فعلا كه هر روز بد تر از ديروزه . كاش مي تونستم بالاخره يه تصميم بگيرم . اما نمي دونم چرا نمي تونم با خودم روراست باشم و همه چيز رو صاف و صوف كنم . هنوز دنبال راه چاره اي ميگردم كه تا خفه نشدم از اين غرق شدن رها بشم . اميدوارم كه من مي تونم رها بشم 🙂

تازگي ها هم گير دادم به آهنگ هاي عاشقانه و غمگين 😀

اينم آهنگ مي خوام بگم از سامان شاكري و آراز (( كه تازگي ها معتادش شدم ))

Saman_Shakeri-Nagoo_Ke_Dire

حالا كه من عاشقتم    رو قلب من پا ميذاري

مي خوام كه پيشت بمونم   باز منو تنها مي ذاري

اين دل ديوونه من    تو رو نبينه غم داره

ناز نگاهتم مي خره    مي خواد بگه دوست داره

مي خوام بگم دوست دارم   پيش نگاهت كم مي يارم

مي خوام بگم پيشم بمون    من كه كسي رو ندارم …

اينم لينك دانلودش 🙂

دانلود آهنگ