Archive for اکتبر, 2010

Trump .. Truth .. Forced to hide something

امروز دلم گرفته باروم نمیشه مجبور به چه کارهایی شدم … تا حالا شده مجبور بشین هر چی پل که درست کردین رو یهوو از هم بپاشین … تهمت رو به جونتون بخرید … و همه چیز خراب کنید … حتی باعث بشین افکار دیگران بهتون بد بین بشه .. چون مجبوری این کار کنی .. اگر نکنی مشکلی پیش می یاد .. هیییییی .. برای درست کردن کاری باید یه چیزی رو خراب کنی … و من این چند روز این کار انجام دادم .. خدا به دادم برسه … عجب راهی هستم عجب جایی گیر کردم … و مجبور به چه کار هایی هستم .. پاک کردن خیلی سخته … همه چیز به جون بخری و شروع کنی به پاک کردن  .. برای اینکه چیزی رو پنهون کنی … هییییییییی … می دونستم اینجور میشه اما مجبورم … چاره ای ندارم برای پنهون کردن زندگی و حقیقتم مجبورم  بعضی کار ها کنم و تهمت ها و افکار دیگران به جون بخرم …. وقتی پا به این راه گذاشتم همه چیز به  چشم گرفتم … سخته .. بهم فشار می یاد … مثل امروز که داروها رو قاطی کردم و نوک انگشت پام کبود شد … امروز دو قدم با مرگ فاصله داشتم … اما بخیر گذشت … من همه فشار ها و سختی ها رو قبول کردم … و ادامه میدم … چه سخته پا در جایی بذاری راه برگشتی نداشته باشه … اما چاره ای نیست همه چیز رو به جون خریدم … باید ادمه بدم … تا شاید تموم بشه  … اما خیلی سخته چون هنوز به وسط راه هم نرسیدم … و چه سخته که میدونی روزی پاک خواهی شد … فداکاری بزرگیه  .. اما میدانم ارزش را داره  …. پس ادامه میدهم .. با تمام سختی ها و فشار ها …. و معذرت می خواهم از تمام کسانی باعث میشم بدبین بشن … اما چاره ای ندارم …  مجبورم .. معذرت … من باید ادامه بدهم …. پس میریم … به جلو …

Advertisements